المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )
276
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )
شده بود خارج گرديد ، همينكه امير المؤمنين از خواندن خطبه فارغ شد ؛ از منبر به زير آمد مردم را خبر داد كه بين گروهى از جنّ نزاعى واقع شده و آن حيوان آمده بود تا از من سؤال كند كه چگونه بين آنها را اصلاح نمايند ، آن حضرت آن مار را راهنمائى فرمود . روايت شده كه آن مار وصى امير المؤمنين بود بر طايفهء اجنّه . 7 - روايت شده كه حضرت على به زمين بابل عبور كرد ، آفتاب غروب كرد و ستارگان پيدا شدند . آن بزرگوار پياده شده بر دو زانوى خود نشست و آنچه را خدا خواست دعا كرد ، پس آفتاب برگشت تا على عليه السّلام نماز عصر را خواند ، آنگاه آفتاب نظير ستارهاى كه فرود آيد فرود آمد تا اينكه غروب كرد و تاريكى شب بازآمد . 8 - روايت شده كه آفتاب در زمان حيات پيغمبر خدا صلى اللّه عليه و آله در مكّهء معظّمه - آن موقعى كه رسول خدا را تبى عارض شده بود و سر خود را در دامن على عليه السّلام نهاده بود - براى امير المؤمنين برگشت ، وقت نماز عصر رسيد ، على از جاى خود بلند نشد تا اينكه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بيدار شد ، پيغمبر اكرم گفت : پروردگارا على مشغول طاعت تو بوده است پس تو هم آفتاب را براى على برگردان ، خداى رؤف آفتاب را در صورتى كه سفيد بود برگردانيد تا على نماز خواند آنگاه غروب كرد . 9 - روايت شده كه على عليه السّلام در شب تاريكى بعد از عشاء نزد ياران خود آمد در صورتى كه آهسته آهسته سخن ميگفت و پيراهن حضرت آدم را در بر و عصاى موسى و انگشتر حضرت سليمان را در دست داشت . 10 - روايت شده كه على بن أبي طالب بسوى شام حركت كرد و در بين راه به اهل دهكدهاى كه آن را قطفتا ميگفتند برخورد كرد ، اهل آن